هلندی سرگردان

فوریه 22, 2010

َAmerican beauty

دسته‌بندی شده در: Rogue — هلندی سرگردان @ 7:25 ب.ظ.

جاده تاریک است.دور دست، جایی که ریل های قطار به هم می رسند، ابرها از هم آغوشی سهمگین شان بار دارند. بعد بادی می آید، طوفانی شاید و همه ی کاغذ پاره ها و قوطی های خالی رها شده در حاشیه را می کوبد به سینه ی زمین.همیشه حاشیه طوری می رقصد در متن که انگار خودش خواسته است.انگار همیشه خودش خواسته است.

پی نوشت: انشالله که خدا می خواهد و قایقتان سوراخ می شود و می رود زیر آب به خاطر تک خوری سه نفره تان!

فوریه 5, 2010

روز چهلم

دسته‌بندی شده در: چله — هلندی سرگردان @ 5:51 ب.ظ.

- قبوله بابا!آدم جدیدی شدی!ولی اینو هم قبول کن که هیچ کاریو کامل انجام نمی دی.

-قبوله!اما من آدم دو پاره بودن ها نیستم.آدمی که یک چیز را بخواهد و تظاهر به نخواستنش کند.در من هزاران آدم زندگی می کنند که همیشه چیزهای مشترکی را می خواهند.شاید که کامل نبود این عبور چهل روزه ،اما کافی بود.مثل همه ی کافی های ناقص زندگی ام!

-باشه پروفسور!قبوله!(شخصیت اول و دوم با هم دست می دهند)

پوسته: Rubric. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.